تبليغاتX
تنها ترین کسم
تنها ترین کسم
جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391



با مردی باش که رژ لبتو خراب کنه نه ریملتو



نوشته شده از وبلاگ خاطرات عاشقی


ادامه عشق

لينک عاشقانه | نوشته شده در ساعت 12:11 با دستان :
یکشنبه دوم مرداد 1390


 

 

برای تازه شدن دیر نیست

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


ادامه عشق

لينک عاشقانه | نوشته شده در ساعت 0:0 با دستان :
سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391
روز مادر به بعد.....

سلام  خوبین خوشین چطورین دوس جونیا


ادامه عشق

لينک عاشقانه | نوشته شده در ساعت 9:54 با دستان :
سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391
روز زن مبارک.....

7 روز مانده به روز زن  اگه میخواهید  روز زن دچار افسردگی نشوید  این ذکر را روزی 100 مرتبه تکرار کنید

به درک اگه واسم کادو نخره

روز زنو به همه تبریک میگم خانوما


ادامه عشق

لينک عاشقانه | نوشته شده در ساعت 23:34 با دستان :
پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391
زندگی ........

سلام چطورین حاتون که ایشالا خوبه

حسنا خانومی خوشبخت شی عزیز دلم مارم دعا کن

rosa خانومی به خاطره تو اپ کردماااا


ادامه عشق

لينک عاشقانه | نوشته شده در ساعت 19:11 با دستان :
سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391
نمیدونم موضوع چی بزارم :)...........

سلام خموبین چطورین     

قندک خانومی ایشالا خوب بشی عزیز

حسنا جان قصه نخور غزیزم 

مهتاب فکر این چیزارو نکنن نازگل بهت احتیاج داره


ادامه عشق

لينک عاشقانه | نوشته شده در ساعت 13:44 با دستان :
سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391
فعلا حال خوشی ندارم.....

سلام چطورین خوبین

منم بدک نیستم

قندک هنوز درست نشده چشمت؟

حسنا بانو به مامان بگو زیارت قبول


ادامه عشق

لينک عاشقانه | نوشته شده در ساعت 20:13 با دستان :
پنجشنبه هفدهم فروردین 1391
13بدر.......

سلام حاتون چطوره تعطیلاتم که تموم شد

قندکم ایشالا چشمت خوب میشه خانومی  

حسنا بانو ادرس جدید مبارک

بریم ادامه مطلب


ادامه عشق

لينک عاشقانه | نوشته شده در ساعت 14:23 با دستان :
سه شنبه هشتم فروردین 1391
این چند روز.............

سلام حالتون چطوره


امیدوارم ساله خوبی داشته باشین


ادامه عشق

لينک عاشقانه | نوشته شده در ساعت 15:16 با دستان :
یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390
سال 90 و 91


امروز هر کدوم از وبلاگ های دوستام رفتم همشون داشتن از سال 90 که داره تموم میشه حرف میزدن    یا از سال 91 که داره میاد  

نمیدونم 91 چه  جور سالی میخواد باشه      ولی ما یعنی منو عشقم سال 90 نمیتونم بگم به خوبی ولی گذروندیم   

چون اولای این سال بود که ما عزیز ترین کسمونو از دست دادیم   شادی زندگیمونو هر چند که گذشت ولی خیلی خیلی سخت بود        برامون مخصوصن واسه  امیرم حالا یکم بهتره ولی بازم وقتی یاده خاطرات گذشته میوفته  خیلی ناراحت میشه نمیدونم چی کار کنم منم   

حالا بگذریم داشتم وبلاگاتونو میخوندم هم غصه ام گرفت هم خوشال شدم    به همه ی دوستام  ارزوی خوشبختی میکنم به اونا که نامزدن ایشالا برن سر خونه زندگیشون  

ارزوی قندک جون براورده بشه تو این سال ایشالااااااااااااااااااااااا

منم به عشقم برسم ایشالاااااااااااااااااااااااااا

مهتابینا خونه بخرن ایشالا از اونجا برن


خلاصه همه ی دوستام به ازروشون برسن ایشااااااااااااااالا

خبرای خوبی بیارم بعد عید واستون

از همه مهمتر عید تبریککککککککککککککککککککککککک میگم سالی پر برکت باشه واسه همون

چقدر همون و ایشالاااااااااااا نوشتم

 تا بعد عید خدا فظ من سر سفره هفسین دعا کنین منم هموتونو دعا میکنممممممممم

از بعد عیدم میخوام خاطرات روز مرمو بنویسم مثل شما ها ولی رمز دار چون مشکلات دوستامو میخونم بهتر میبینم با رمز بنویسم  

 


ادامه عشق

لينک عاشقانه | نوشته شده در ساعت 15:5 با دستان :
سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390
4 شنبه سوری.....

اتش زدن بدی ها


پریدن از سختی ها و روشن کردن عشق و خوشبختی

ها مبارک


ادامه عشق

لينک عاشقانه | نوشته شده در ساعت 22:15 با دستان :
سه شنبه شانزدهم اسفند 1390
خانه تکانی..........

دلـت را بتـکان ...

غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن

دلت را بتکان

اشتباهایت وقتی افتاد روی زمین


بگذار همانجا بماند

فقط از لا به لای اشتباه هایت، یک تجربه را بیرون بکش

قاب کن و بزن به دیوار دلت ...



دلت را محکم تر اگر بتکانی

تمام کینه هایت هم می ریزد

و تمام آن غم های بزرگ

و همه حسرت ها و آرزوهایت ...



باز هم محکم تر از قبل بتکان

تا این بار همه آن عشق های بچه گربه ای هم بیفتد!



حالا آرام تر، آرام تر بتکان

تا خاطره هایت نیفتد

تلخ یا شیرین، چه تفاوت می کند؟

خاطره، خاطره است

باید باشد، باید بماند ...



کافی ست؟

نه، هنوز دلت خاک دارد

یک تکان دیگر بس است

تکاندی؟

دلت را ببین

چقدر تمیز شد... دلت سبک شد؟



حالا این دل جای "او"ست

دعوتش کن

این دل مال "او"ست...

همه چیز ریخت از دلت، همه چیز افتاد و حالا



و حالا تو ماندی و یک دل

یک دل و یک قاب تجربه

یک قاب تجربه و مشتی خاطره

مشتی خاطره و یک "او"...



خـانه تـکانی دلـت مبـارک


ادامه عشق

لينک عاشقانه | نوشته شده در ساعت 14:54 با دستان :
چهارشنبه دهم اسفند 1390
1 سال

سال دوستای گلم امروز 1 سال که من امیرمو دارم


ابجی شادی گلم ازت هزار هزار مرتبه ممنون واز خدام میخوام که جات همیشه تو بهشت باشه


امیرم سالگرد یکی شدنمونو تبریک میگم بهت عشقم


ایشالا سال بعد این موقع نامزدیم


ادامه عشق

لينک عاشقانه | نوشته شده در ساعت 20:32 با دستان :
پنجشنبه چهارم اسفند 1390
اه

سلام بچه ها قندک جونی من نمیتونم واست نطر بزارم

گواهینامه هم گرفتم کاش تا عید بیاد

امیرعطام هم که به فکر من نیستسرش با فامیلاش شلوغه

حوصله ندارم

امیرم مریضه

دلم براش تنگ شده


ادامه عشق

لينک عاشقانه | نوشته شده در ساعت 19:42 با دستان :
چهارشنبه سوم اسفند 1390
.............

عاشقتم عشقم کاش منم پیشت بودم دلم هوای مسافرت کرده

با امیرم دلم میخواد الان پیشش باشم


ادامه عشق

لينک عاشقانه | نوشته شده در ساعت 20:45 با دستان :
سه شنبه یازدهم بهمن 1390
درس..........

اخ که خیلی خوشالم قولی رو که به امیر عطام داده بودم انجام شده تا نصف فعلا ۴ تا از نمره هامونو دادن ولی هموشون بالای ۱۷ عاشقتم امیرم همش به خاطر نو عشقم

به دعا تون احتیاج دارم ۵ تا از نمره هام مونده هنوز دعا کنین الف شم دیگه کسی نمیتونه منو بگیره اوف خداجونم خیلی دوست دارممممممممممممم


ادامه عشق

لينک عاشقانه | نوشته شده در ساعت 18:12 با دستان :
یکشنبه نهم بهمن 1390
مهربانی.........

دریا دریا مهربانی‌ات را می‌خواهم

نه برای دست‌هام

نه برای موهام

نه برای تنم

برای درخت‌ها

تا بهار بیاید.

و تو فکر می‌کنی

زندگی چند بار اتفاق می‌افتد؟

و تو فکر می‌کنی

یک سیب چند بار می‌افتد

تا نیوتن به سیب گاز بزند

و بفهمد

چه شیرین می‌بود

اگر می‌توانستیم

به آسمان سقوط کنیم؟

چند بار؟

راستی

دریای دست‌هات

آبی زمینی است؟

می‌دانی

سیاه هم که باشد

روشنی زندگی من است.

و تو فکر می‌کنی

من چند بار

به دامن تو می‌افتم؟

...

من فکر می‌کنم

جاذبه‌ی تو از خاک نبوده

از آسمان بوده

از سیب نبوده

از دست‌‌هات بوده

از خنده‌هات

موهات

و نگاهات

که بر تنم می‌ریخت...


ادامه عشق

لينک عاشقانه | نوشته شده در ساعت 1:21 با دستان :
جمعه نهم دی 1390
بدون شرح............

امروز روز دادگاه بود ومنصور ميتونست از همسرش جدا بشه.منصور با خودش زمزمه كرد چه دنياي عجيبي دنیای ما. يك روز به خاطر ازدواج با ژاله سر از پا نمي شناختم وامروز به خاطر طلاقش خوشحالم.

ژاله و منصور 8 سال دوران كودكي رو با هم سپري كرده بودند.انها همسايه ديوار به ديوار يگديگر بودند ولي به خاطر ورشكسته شدن پدر ژاله، پدر ژاله خونشونو فروخت تا بدهي هاشو  بده بعد هم آنها رفتند به شهر خودشون. بعد از رفتن انها منصور چند ماه افسرده شد. منصور بهترين همبازي خودشو از دست داده بود.

7سال از اون روز گذشت منصور وارد دانشگاه حقوق شد.

دو سه روز بود که برف سنگيني داشت مي باريد منصور كنار پنچره دانشگاه ايستا ده بود و به دانشجوياني كه زير برف تند تند به طرف در ورودی دانشگاه مي آمدند نگاه مي كرد. منصور در حالي كه داشت به بيرون نگاه مي كرد يك آن خشكش زد ژاله داشت  وارد دانشگاه مي شد.  منصور زود خودشو به در ورودي رساند و ژاله وارد شده نشده بهش سلام كرد ژاله با ديدن منصور با صدا گفت: خداي من منصور خودتي. بعد سكوتي ميانشان حكم فرما شد منصور سكوت رو شكست و گفت : ورودي جديدي ژاله هم سرشو به علامت تائيد تكان داد. منصور و ژاله بعد از7 سال دقايقي باهم حرف زدند و وقتي از هم جدا شدند درخت دوستي كه از قديم  ميانشون بود بيدار شد . از اون روز به بعد ژاله ومنصور همه جا باهم بودند آنها همديگر و دوست داشتند و این دوستی در مدت کوتاه تبديل شد به يك عشق بزرگ، عشقي كه علاوه بر دشمنان دوستان رو هم به حسادت وا مي داشت .

منصور داشت دانشگاه رو تموم مي كرد وبه خاطر اين موضوع خيلي ناراحت بود چون بعد از دانشگاه نمي تونست مثل سابق ژاله رو ببينه به همين خاطر به محض تمام شدن دانشگاه به ژاله پيشنهاد ازدواج داد و ژاله بي چون چرا قبول كرد طي پنچ ماه سور سات عروسي آماده شد ومنصور ژاله زندگي جديدشونو اغاز كردند. يه زندگي رويايي زندگي كه همه حسرتشو و مي خوردند. پول، ماشين آخرين مدل، شغل خوب، خانه زيبا، رفتار خوب، تفاهم واز همه مهمتر عشقي بزرگ كه خانه اين زوج خوشبخت رو گرم مي كرد.

ولي زمانه طاقت ديدن خوشبختي اين دو عاشق را نداشت.

 در يه روز گرم تابستان ژاله به شدت تب كرد منصور ژاله رو به بيمارستانهاي مختلفي برد ولي همه دكترها از درمانش عاجز بودند بيماري ژاله ناشناخته بود.

اون تب بعد از چند ماه از بين رفت ولي با خودش چشمها وزبان ژاله رو هم  برد وژاله رو كور و لال کرد. منصور ژاله رو چند بار به خارج برد ولي پزشكان انجا هم نتوانستند كاري بكنند.

بعد از اون ماجرا منصور سعي مي كرد تمام وقت آزادشو واسه ژاله بگذاره ساعتها براي ژاله حرف مي زد براش كتاب مي خوند از آينده روشن از بچه دار شدن براش مي گفت.

ولي چند ماه بعد رفتار منصور تغير كرد منصور از اين زندگي سوت و كور خسته شده بود و گاهي فكر طلاق ژاله به ذهنش خطور مي كرد.منصور ابتدا با اين افكار مي جنگيد ولي بلاخره  تسليم اين افكار شد و تصميم گرفت ژاله رو طلاق بده. در اين ميان مادر وخواهر منصور آتش بيار معركه بودند ومنصوررا براي طلاق تحریک می کردند. منصور ديگه زياد با ژاله نمی جوشید بعد از آمدن از سر كار يه راست مي رفت به اتاقش. حتي گاهي مي شد كه دو سه روز با ژاله حرف نمي زد.

يه شب كه منصور وژاله سر ميز شام بودن منصور بعد از مقدمه چيني ومن ومن كردن به ژاله گفت: ببین ژاله می خوام یه چیزی بهت بگم. ژاله دست از غذا خوردن برداشت و منتظر شد منصور حرفش رو بزنه منصور ته مونده جراتشو جمع کرد و گفت  من ديگه نمي خوام به اين زندگي ادامه بدم يعتي بهتر بگم نمي تونم. مي خوام طلاقت بدم و مهريتم.......  دراينجا ژاله انگشتشو به نشانه سكوت روي لبش گذاشت و با علامت سر پيشنهاد طلاق رو پذيرفت.

بعد ازچند روز ژاله و منصور جلوي دفتري بودند كه روزي در انجا با هم محرم شده بودند منصور و ژاله به دفتر طلاق وازدواج رفتند و بعد از مدتي پائين آمدند در حالي كه رسما از هم جدا شده بودند. منصور به درختي تكيه داد وسيگاري روشن كرد  وقتي ديد ژاله داره مياد به طرفش رفت و ازش خواست تا اونو برسونه به خونه مادرش. ولي در عين ناباوري ژاله دهن باز كرده گفت: لازم نكرده خودم ميرم بعد عصاي نايينها رو دور انداخت ورفت. منصور گیج منگ به تماشاي رفتن ژاله ايستاد .

ژاله هم مي ديد هم حرف مي زد . منصور گيج بود نمي دونست ژاله چرا اين بازي رو سرش آورده . منصور با فرياد گفت من كه عاشقت بودم چرا باهام بازي كردي و با عصبانيت و بغض سوار ماشين شد و رفت سراغ دكتر معالج ژاله. وقتي به مطب رسيد تند رفت به طرف اتاق دكتر و يقه دكترو گرفت وگفت:مرد نا حسابی من چه هيزم تري به تو فروخته بودم. دكتر در حالي كه تلاش مي كرد يقشو از دست منصور رها كنه منصور رو به آرامش دعوت می كرد بعد  از اينكه منصور کمی آروم شد دكتر ازش قضيه رو جويا شد. وقتي منصور تموم ماجرا رو تعريف كرد دكتر سر شو به علامت تاسف تكون داد وگفت:همسر شما واقعا كور و لال شده بود ولي از یک ماه پيش يواش يواش قدرت بينايي و گفتاريش به كار افتاد و سه روز قبل كاملا سلامتيشو بدست آورد.همونطور كه ما براي بيماريش توضيحي نداشتيم براي بهبوديشم توضيحي نداريم. سلامتي اون يه معجزه بود. منصور ميون حرف دكتر پريد گفت پس چرا به من چيزي نگفت. دكتر گفت: اون مي خواست روز تولدتون موضوع رو به شما بگه...

 منصور صورتشو ميان دستاش پنهون كرد و به بی صدا اشک ریخت. فردا روز تولدش بود...

 


ادامه عشق

لينک عاشقانه | نوشته شده در ساعت 21:30 با دستان :
سه شنبه ششم دی 1390
زندگی من

سلام دوستان چطورین؟ حالتون خوبه؟

من که ای بدک نیستم باز داره ترم تموم میشه تحویل پروژه ها... اووووف

بیشتر از اون امتحانا ای هفته ی اخر داریم میریم باید بشینم مثل خر درس بخونم به قول عشقم این سیاهه شبیه اون یکیا نیست

دارم میرم اموزشگاه رانندگی خودم که خوششم میاد از دست فرمانم حالا ببینیم چی میشه ایشالا ترم بعد خودم میرمو میام


ادامه عشق

لينک عاشقانه | نوشته شده در ساعت 18:2 با دستان :
دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390
یلدا

شب يـلـدا بر تمامي آرياييان مبارک باد

 


چون تير رها گشتـه ز چلّـه شده ايم!
مهمان شمــا در شب چلّـه شده ايم!
از برکت ايـن سفــره ي الــوان شما
تا خرخره خورده،چاق و چلّـه شده ايم!


ادامه عشق

لينک عاشقانه | نوشته شده در ساعت 14:59 با دستان :
جمعه بیست و پنجم آذر 1390
مانده ام از چه بنویسم..

مانده ام که از چه چیز و از چه کسی بنویسم؟ 

 از تو که بی رحمانه مرا تنها گذاشتی

یا از خودم که چون تک درختی در کویر

مجبور به زیستن هستم.
 
از تو بنویسم که قلبت از سنگ بود یا از خودم که شیشه ای بی حفاظ بودم؟


از چه بنویسم؟
 
از دلم که شکستی، یا از نگاه غریبه ات که با نگاهم آشنا شد؟ 
 
ابتدا رام شد، آشنا شد و سپس رشته مهر گسست و رفت و ناپیدا شد


 
از چه بنویسم؟


از قلبی که مرا نخواست یا قبلی که تو را خواست؟ 
 
شاید هم اگر در دادگاه عشق محاکمه بشویم،

دادستان تو را مقصر نداند و بر زود باوری قلب من که تو را

 بی ریا و مهربان انگاشت اتهام بزند
 
شاید از اینکه زود دل بسته شدم و از همه ی وابستگی ها بریدم

 تا تو را داشته باشم


به نوعی گناهکار شناخته شوم
 
 شاید هم گناه را به گردن چشمان تو بگذارند که هیچ وقت مرا ندید،


یا ندیده گرفت چون از انتخابش پشیمان شده بود


ادامه عشق

لينک عاشقانه | نوشته شده در ساعت 12:16 با دستان :
جمعه هجدهم آذر 1390
بدون شرح

عد از اجرای موفقیت آمیز طرح تفکیک جنسیتی در سراسر اماکن خصوصی و عمومی کشور ؛ به بررسی روند رشد و نمو یک کودک(پسر) از مهد کودک تا پیری میپردازیم :
 
 
اسم کودک را جواد در نظر میگیریم که همراه با همکلاسی خود به نام رضا در حال برگشت از مهد کودک است.
 
...
1) در مسیر برگشت از مهد کودک :
 
لضا لضا (همان رضا ) من مامانم میخواد لنج (گنج) طلا بیاره ها !
 
رضا : مامان چیه ؟!
 
 
2) 3 سال بعد در مسیر رفت به مدرسه داخل سرویس مدرسه
 
راننده رو به بچه های داخل سرویس : همه زود چشاشونو ببندن داریم از کنار یه مدرسه دخترانه رد میشیم!
 
جواد : رضا رضا ، دختر چیه ؟
 
 
3 ) 5 سال بعد از 3 سال ؛ زنگ تفریح ؛ مدرسه راهنمایی
 
رضا : جواد من دیشب از بالای پشت بوم یه چیزی تو حیاط خونه همسایه دیدم.
 
جواد : چی ؟
 
رضا : دختر ! دختر ! بالاخره دیدم
 
جواد : جون مادرت ؟! یالاه بگو چه شکلی هستن اینا !
 
 
4) 4 سال بعد از قبلی! سرکوچه جواد اینا
 
رضا : جواد چیکار داشتی گفتی زود بیا
 
جواد : رضا دیشب یکی به گوشیم زنگ زد.صداش خیلی عجیب غریب بود.یواشکی حرف میزد و میگفت یه دختره و از من میپرسید آیا پسرم ؟!
 
رضا : تو چی گفتی ؟
 
جواد : گفتم آره پسرم و بعدش دختره غش کرد !
 
 
5 ) 6 سال بعد ؛ دانشگاه
 
جواد : رضا راسته میگند پشت این دیواره پر از دختره ؟!
 
رضا : آره منم شنیدم.میشنوی دارن میخندن! مگه اونا هم میخندن ؟
 
 
6 ) چند سال بعد ، شب خواستگاری
 
جواد : ببخشید یعنی الان شما واقعا یه دخترید ؟!
 
 
7 ) چند ماه بعد ، شب ازدواج
 
جواد : خوب الان باید چیکار کنیم ؟!
 
خانم : هیچی دیگه ،خسته ایم باید بخوابیم.شما هم برو تو اتاق خودت بخواب!
 
 
8 ) خیلی سال بعد ، دوران کهولت
 
جواد : دیشب مادر خدا بیامرزم به خوابم اومد گفت نمیخواهید بچه بیارید ؟
 
خانم : از کجا بیاریم.تو جهیزیه من که بچه نبود ، تو چرا نخریدی یه دونه ؟
 
 
9) خیلی سال بعد
 
نسل ایرانی منقرض شد!!!

ادامه عشق

لينک عاشقانه | نوشته شده در ساعت 22:22 با دستان :
یکشنبه ششم آذر 1390
ازدواج

ازدواج کنید ، به هر وسیله ای که می توانید ، زیرا اگر زن خوبی گیرتان آمد بسیار خوشبخت خواهید شد و اگر گرفتار یک همسر بد شوید فیلسوف بزرگی می شوید . ( سقراط )

قبل از رفتن به یکی ، دوبار و پیش از رفتن به خواستگاری سه بار برای خودت دعا کن . ( یکی از دانشمندان لهستانی )

هیچ چیز غرور مرد را به اندازه شادی همسرش بالا نمی برد ، چون همیشه آن را مربوط به خودش می داند . ( جانسون )

 

وقتی برای عروسیت خیلی هزینه کنی ، مهمان هایت را برای یک شب خوشحال می کنی و خودت را عمری ناراحت ! ( روزنامه نگار ایرلندی )

خانه بدون زن گورستان است . ( بالزاک )

ازدواج پیوندی است که از درختی به درخت دیگر بزنند ، اگر خوب

 گرفت هر دو " زنده " می شوند و اگر " بد " شد هر دو می میرند .

( سعید نفیسی )


ادامه عشق

لينک عاشقانه | نوشته شده در ساعت 21:12 با دستان :
جمعه چهارم آذر 1390
تولد همه کسم

عشقم تولدت مبارک

 

ای روشنی گسترده ، ای زیبایی محض ، ای آسمان بی کران مهربانی

کلامی می آفرینم تا با تو سخن بگویم

سالروز زمینی شدنت مبارک . . .


ادامه عشق

لينک عاشقانه | نوشته شده در ساعت 21:32 با دستان :
یکشنبه بیست و نهم آبان 1390
راز شقایق برای امیر عطام

شقایق گفت با خنده نه تب دارم، نه بیمارم

اگر سرخم چنان آتش، حدیث دیگری دارم  
گلی بودم به صحرایی، نه با این رنگ و زیبایی 
نبودم آن زمان هرگز، نشان عشق و شیدایی 

 

یکی از روزهایی، که زمین تب دار و سوزان بود 
و صحرا در عطش می سوخت، تمام غنچه‌ها تشنه 
و من بی‌تاب و خشکیده، تنم در آتشی می‌سوخت 
ز ره آمد یکی خسته، به پایش خار بنشسته

 

 

و عشق از چهره‌اش پیدای پیدا بود

ز آنچه زیر لب می‌گفت، شنیدم، سخت شیدا بود

نمی دانم چه بیماری به جان دلبرش

افتاده بود، اما طبیبان گفته بودندش

 

 

اگر یک شاخه گل آرد، ازآن نوعی که من بودم 
بگیرند ریشه‌اش را، بسوزانند 
شود مرهم برای دلبرش، آندم شفا یابد

چنانچه با خودش می‌گفت، بسی کوه و بیابان را

 

بسی صحرای سوزان را، به دنبال گلش بوده 
و یک دم هم نیاسوده، که افتاد چشم او ناگه به روی من

بدون لحظه‌ای تردید، شتابان شد به سوی من 

 

به آسانی مرا با ریشه از خاکم جدا کرد و 
به ره افتاد و او می‌رفت، و من در دست او بودم 
و او هرلحظه سر را رو به بالاها 
شکر می‌کرد، پس از چندی


هوا چون کوره آتش، زمین می سوخت 
و دیگر داشت در دستش تمام ریشه‌ام می‌سوخت 
به لب‌هایی که تاول داشت گفت: چه باید کرد؟

 

 

در این صحرا که آبی نیست 
به جانم، هیچ تابی نیست 
اگر گل ریشه‌اش سوزد که وای بر من 
برای دلبرم‌، هرگز دوایی نیست


 

واز این گل که جایی نیست، خودش هم تشنه بود اما
نمی فهمید حالش را، چنان می‌رفت و 
من در دست او بودم، و حالا من تمام هست او بودم


دلم می سوخت، اما راه پایان کو؟ 
نه حتی آب، نسیمی در بیابان کو؟


و دیگر داشت در دستش تمام جان من می‌سوخت 
که ناگه روی زانوهای خود خم شد، دگر از صبر او کم شد 
دلش لبریز ماتم شد، کمی اندیشه کرد، آنگه

 

 

مرا در گوشه‌ای از آن بیابان کاشت 
نشست و سینه را با سنگ خارایی 
زهم بشکافت، زهم بشکافت

 

 

اما! آه صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد 
زمین و آسمان را پشت و رو می کرد 
و هر چیزی که هرجا بود، با غم رو به رو می کرد

 

 

نمی دانم چه می گویم؟ به جای آب، خونش را 
به من می داد و بر لب‌های او فریاد 
بمان ای گل، که تو تاج سرم هستی 
دوای دلبرم هستی ، بمان ای گل

 

 

و من ماندم نشان عشق و شیدایی 
و با این رنگ و زیبایی

و نام من شقایق شد

 گل همیشه عاشق شد

   گلم همیشه عاشقتم

 

 



ادامه عشق

لينک عاشقانه | نوشته شده در ساعت 0:8 با دستان :
چهارشنبه بیستم مهر 1390
من از خدا خواستم .....


من از خدا خواستم: که پلیدی های مرا بزداید..
خدا گفت : نه!
آنها برای این در تو نیستند که من آنها را بزدایم،
بلکه آنها برای این در تو هستند که تو در برابرشان پایداری کنی.
--------------------------
من از خدا خواستم: که بدنم را کامل سازد..
خدا گفت: نه!
روح تو کامل است، بدن تو موقتی است.
--------------------------
من از خدا خواستم: به من شکیبائی دهد..
خدا گفت: نه!
شکیبائی بر اثر سختی ها به دست می آید،
شکیبائی دادنی نیست بلکه به دست آوردنی است.
--------------------------
من از خدا خواستم: تا به من خوشبختی دهد..
خدا گفت : نه!
من به تو برکت می دهم،
خوشبختی به خودت بستگی دارد.
--------------------------
من از خدا خواستم: تا از درد ها آزادم سازد..
خدا گفت: نه!
درد و رنج تو را از این جهان دور کرده و به من نزدیک تر می سازد!
--------------------------
من از خدا خواستم: تا روحم را رشد دهد..
خدا گفت: نه!
تو خودت باید رشد کنی،
ولی من تو را می پیرایم تا میوه دهی.
--------------------------
من از خدا خواستم: به من چیزهائی دهد تا از زندگی خوشم بیاید..
خدا گفت: نه!
من به تو زندگی می بخشم تا تو از همۀ آن چیزها لذت ببری!
--------------------------
من از خدا خواستم: تا به من کمک کند تا دیگران همان طور که او دوست دارد، دوست داشته باشم..
خدا گفت: ...
سرانجام مطلب را گرفتی؟!!!
--------------------------
امروز روز تو خواهد بود، آن را هدر نده!
داوری نکن تا داوری نشوی!
آنچه را رخ می دهد درک کن و برکت خواهی یافت..


ادامه عشق

لينک عاشقانه | نوشته شده در ساعت 20:7 با دستان :
جمعه هشتم مهر 1390


 

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

        دوستت‌دارم

 

 

بابا هر چی میام اپ کنم مپره اعصاب میشم منم چیری نمیذارمممم


ادامه عشق

لينک عاشقانه | نوشته شده در ساعت 23:1 با دستان :
شنبه نوزدهم شهریور 1390
ادامه........

ادامه

بعد گفتم که زنگ نمیزم اونم ذوق کرد

گفت که با داداشم میدوستی منم با هزار تا ناز و هی میرفتم کوچه ی علی چپ بلخره گفتم باشه

منم قبلا چند بار با idشادی با امیر حرفیده بودم بهش میگفتم داداش امیر بعدا که باهم حرف زدیم بهش میگم تا دیروز داداشم بودی امروز شدی .....

اونم سرخ شد

تا اینجا همینا بعد ا اولین روزی که هم دیگه رو دیدیم رو میگم


ادامه عشق

لينک عاشقانه | نوشته شده در ساعت 12:41 با دستان :
پنجشنبه هفدهم شهریور 1390
زندگیم

سلام دوستای گل گلاب خوبین خوشین سلامتین؟

امروز میخوام بگم که چی شدو منو امیرم هم دیگه رو یافتیم

من 1 خواهر و 1 داداش دارم هر 2 تاشون ازم بزرگن و بجه هم دارن Baby Girl

یه روز داداشمیتا که اینجا بودن منم تازه adslوصل کردم این داداشه ما یه بازی انلاین که الان معتادش شدمو به من معرفی کرد  منم عضو شدم و بازی کردم یه روز رفتم تو فروم اتحاد قسمت اشنایی اسممو نوشتم و تو کدوم شهر زندگی میکنم بعد 1 هفه یا شاید هم از اون کمتر دانشگاه بودم اومدم سر بزنم به اکانتم دیدم یه نامه اومده به اسم اشنایی از بازیکن faxxxfaکه هم اتحادمون بود جواب دادم بعد 2 – 3 بار نامه id دادم تا راحتر با هم حرف بزنیم اسمش شادی بود (فرشته ی زندگیم) یه مدت با هم چت کردیم بعد فکر کنم یه ماه من فهمیدم شادی یه مشکل داره بعد 4 سال تونسته با من دوستی کنه مشکلش به نطرتون چی بود؟بگین

شادی حامله بود 8 ماهه  اصلیتش تهرونی بود بعد ازدواج اومده بود تبریز دانشجویی معماری ارشد بود منم معماری میخوندم

این فرشته ی ناز من فقط 1 داداش داشت من ام شدم ابجیش

ما هر روز بدون استسنا چت میکردیم 3 روز بود که داشت از داداشش تعریف میکرد

 بعد سه روز 10 اسفند 1389 سه شنبه منو دوستم رفته بودیم بیرون منم از یه پسر شماره گرفته بودم

 من اومد به فرشته ام گفتم اون این شکلکو فرستاد....

بقیع شو بدن میگم الان زیاد نوشتم..........


ادامه عشق

لينک عاشقانه | نوشته شده در ساعت 14:3 با دستان :
شنبه دوازدهم شهریور 1390


دلـــــم براے تــو کــه نه,

 ولـ ــے َبرای روزهــای باهمـــ بودنمـان تَنـگـــ  شده Kiss

براے تــو که نه ،

 ولے برای "مواظِـ ـب خودت باش" شنیدن تَنـگــ شده

براے تـــو که نه ،

ولے برای نگاهـ ـے که تا پیچ سَرکوچه تعقیبم میکرد تَنـگــ شدهAngry Elf

 براے تـــو که نه

 ولے برای دلے که نگرانم میشد تَنـگــ شدهHeart Smile

 راستش !براے اینها که نه . . .

برای خودت ...دلَم خیــلے تَنـگــ شده..


ادامه عشق

لينک عاشقانه | نوشته شده در ساعت 23:52 با دستان :

RSS